حیف...

امروز دیدمش حالش خوب بود خوشحال شدم که خوبه ولی...

اون کنار یکی دیگه شاد بود:((

میخواستم برم کنارش بهش بگم منو نگاه کن پیر شدم نه از روزگار از دست تو

من همون موقعی پیر شدم که بدون هیچ حرفی من رو ترک کردی ...

از اون موقع به بعد دیگه نخندیدم دیگه شاد نبودم دیگه لبخندی ندارم...


ولی اون با عشقش دست در دستان هم به سوی دیگری رفتند...

باز دوباره من تنها شدم🙁🙁

در گوشه ای از خیابان نشستم و به اون فکر کردم به روزهای شادمون...

حیف...

حیف...

حیف که روزگار نتونست لبخند من رو ببینه😶😶

۶ لایک:)
عزیزم :((

:(

رویا رویایی ۰۲ آذر ۹۶ , ۱۷:۱۹
کاملا درک مى کنم:((

مرسی:((

ناشناس آبی ۰۲ آذر ۹۶ , ۱۹:۳۱
صد افسوس که گفتنش هم دیگه کاری رو درست نمیکنه
...
متاسفم :(

:((

این روز ها رو دیدم . خیلی بدترش رو هم دیدم .
ولی تهش چی .. یکی دیگه رفته و حالش خوبه
اگر دوستش داشتی با خوشبختی اش خوشحال باش
و فراموشش کن و به خودت برس . دنیا ارزشش رو نداره و زمان خیلی زود می گذره
یه آن مث من به خودت میای می بینی اوووووه
دو سال گذشته و خودت خودت رو زجر دادی فقط و زندگی عقب موندی 
زندگی جریان داره و اون چه که زیاده فرصته
باز هم عاشق میشی و پیدا میشه کسی که دوستش داشته باشی خیلی
دوستت داشته باشه خیلی ..
الان ناراحت باش
ولی زیاد کشش نده
نمی ارزه!

چشم دوست عزیز:)

آقای ربات ۰۴ آذر ۹۶ , ۱۸:۳۱
نچ نچ .. دلم گرفت :(

:((

خوشحال شدم بهم سر زدی:)

آقای ربات ۰۴ آذر ۹۶ , ۲۰:۴۴
خواهش میکنم ! 
قلم خوبی دارین :)

:)
خواهش میکنم نوشتن من به نوشته های عالی شما که نمیرسه:))

آقای ربات ۰۶ آذر ۹۶ , ۰۸:۰۷
عالی :))) نظر لطفتونه.

:)

واقعیت رو گفتم:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان